خرید بک لینک

چه بیتابانه میخواهمت
ای دوریات آزمون تلخ زندهبهگوری،
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پشتِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
«و فاصله
تجربهای بیهوده است.»
بوی پیرهنت،
اینجا
و اکنون.
کوهها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوس دست تو را میجوید.
و به راه اندیشیدن،
یأس را
رج میزند.
بینجوایِ انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالیست.
/
شانهات مجابم میکند
در بستری که عشق تشنگیست،
زلالِ شانههایت
همچنانم عطش میدهد،
در بستری که عشق
مجابش کرده است.
پینوشت: بیشتر از هزاربار این شعرت رو شنیدم و خوندم و تایپ کردم ای شاملوی دلتنگ که میفهممت.

برچسب: قرار, نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 23:04

صفحه بندی