خرید بک لینک

یکی از ویژگیهای جالب کتابهای پزشکی و روانشناسی این است که با هر پاراگرافش شما را به یاد بدبختیهایتان میاندازد. یعنی امکان ندارد صفحهای را بخوانید و شما را به فکر فرو نبرد که برای مثال عجب تربیت افتضاحی داشتهام! یا چقدر فلان بیماری نادر در من نمود دارد. همین حالت را زمانی تصور کنید که در مورد افسردگی و مالیخولیا مقالهای میخوانید! آدم میماند که این همه تناسب معیارها در افراد جامعه، به خاطر مشکلی است که در ابتدا ذکر شد، یا واقعا یک جای کار میلنگد؟ نمیشود که موبهموی نظریه افسردگی بک در مورد جوانان امروز ایران صدق کند! آرون بک در یک جا میگوید که افسردگی حاصل تحریف در نگرشهای انسان نسبت به «خودش، محیطش و آیندهاش» است. زمانی که فرصت شغلی نباشد و چند سال زمان برای گرفتن مدرک دانشگاهی حکم سماق مکیدن را داشته باشد، جز احساس بیکفایتی و به درد نخور بودن برای جوان چه میماند؟ یا زمانی که از طرف پرچمداران اصلاحطلبش عرصه برای جولان ژنهای خوب باز میشود و از طرف علمای دین قرآن طلانوشته رونمایی میشود، شما باشید دیگر امیدی به اصلاح جامعه و کشورتان دارید؟ برای مورد آخر خودمان را مثال بزنیم، در این خاورمیانه که مانند دیگی جوشان ملتهب است، واقعا آینده را چطور میبینیم؟ در عصری که دیگر اصلاح و انقلاب جواب نمیدهد و حرف از نیروی سوم به میان میآید، عصری که اعتراض همین جوانهای جان به لب رسیده سرکوب میشود و حتی خدایشان هم در زمین حریف آب در آسیاب دشمنشان میریزد، نباید آینده را پوچ و ترسناک دید؟ با این تفاسیر اگر افسردگی در این مردم ریشه نمیکرد، کتاب را میبوسیدم و میگذاشتم روی طاقچه. والا به مولا.

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:06

صفحه بندی